شهاب الدين احمد سمعانى

476

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

مىرفت به هر كه مىرسيد در عين حسرت مىسوخت تا به نوح رسيد از آرزوى آن جمال مىگفت : لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً . پنداشتند كه هلاك مىخواهد ، خود را از زحمت خالى مىخواست تا بود كه آن جمال ببيند ، و همچنين الى سائر الانبياء و المرسلين . دولت دولت بلال و سلمان و انس بود كه در عهد مهتر بودند ، ليكن ابراهيم و موسى در عداد احياى صورت نبودند و الّا اگر زنده بودندى آن جاروب خدمت كه ايشان برداشتند ابراهيم و موسى برداشتندى كه لو كان موسى حيا لما و سعه الا اتباعى . چون مصطفى - عليه السّلام - دين را نشر كرد سرهاى خصمان بر تن‌ها بيگانه شد ، گفتند : بنگريد تا اين كيست با اين همه دولت و حشمت ؟ بنگرستند ، مردى را ديدند گرسنه و برهنه ، گفتند : اين همه حشمت اين مرد راست ؟ گفتند : آرى ، شما خود كمال حشمت او نمىدانيد . از آنجا كه حقيقت است در عالم دو كلمه است : لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه . يك كلمه ما را ، و ديگر كلمه محمّد را . انّ اللّه و ملائكته . يا محمّد تو در حضرت خود ثناهاى ما مىگوى كه ما در حضرت خود ثناى تو مىگوييم . يا محمّدا تو بگوى : قل هو اللّه احد ، و ما مىگوييم : محمّد رسول اللّه . مهترى با اين همه منقبت و مرتبت و كمال و جمال با مشتى گداى بينوا مىگويد : انّما انا لكم مثل الوالد لولده . پدر مشفق ما را آن مهتر است . كنا اذا احمر الباس اتقينا برسول الله . ياران رسول گفتند : چون حرب سخت شدى رسول را سپر خود ساختيمى . گويى كه در ديدهء من است كه آن ضعيفان و بيچارگان در عرصات قيامت مىآيند و مهتر خويش را در پيش كرده ، و مهتر مىگويد : كجايى اى دوزخ غرّان ، تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ . ربّ العزّة مىگويد : اين دوزخ از خشمى كه بر اعداى ما دارد گويى از خشم مى از هم جدا شود . شرط شفقت آن است 17 كه روز قيامت مهتر گويد : دوزخ كجا است تا ما به بدل چاكران آنجا شويم ؟ آن مشتى بيچاره در پناه حشمت او آيند ، آنگه چون دوزخ طلعت زيباى مهتر بيند ، صفراى خشمش فرونشيند ، شفاعتى لاهل الكبائر من امّتى . امروز مىنگريم تا كجا است كافرى شگرف كه او را دعوت كنيم تا هدايت ربّانى آشكارا گردد ، و فردا در عرصات قيامت مىنگريم تا كجاست فاسقى آلوده‌تر ، كه او را شفاعت كنيم تا رحمت الهى آشكارا گردد .